السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

191

تفسير الميزان ( فارسي )

چون قدرت وقتى مطلق شد و شامل هر مقدورى گرديد ، ديگر هيچ ممكنى از ممكنات در به وجود آمدنش جز مشيت او به هيچ چيز ديگرى متوقف نيست و اگر متوقف به چيزى باشد قدرت او مشروط بوجود آمدن آن چيز خواهد بود و اين خلاف فرض است ، چون فرض مساله مطلق بودن قدرت بود ، و اين بابى دقيق از توحيد است كه ان شاء اللَّه در بحث آتى مقدارى روشن مىگردد . بحث فلسفى هيچ شك و ترديدى نداريم در اينكه آنچه از موجودات كه در عالم هست همه معلول خدا و منتهى به واجب تعالى است و اينكه بسيارى از آنها - و مخصوصا ماديات - در موجود شدنش متوقف به وجود شرايطى است كه اگر آنها قبلا وجود نداشته باشند ، اين گونه موجودات نيز وجود نخواهند يافت ، مانند انسانى كه فرزند انسانى ديگر است ، او در موجود شدنش متوقف بر اين است كه قبلا پدر و مادرش موجود شده باشند ، و نيز متوقف است بر اينكه بسيارى ديگر از شرايط زمانى و مكانى تحقق يافته باشد ، تا دست به دست هم داده زمينه براى پيدايش يك فرزند انسان فراهم گردد ، و اين هم از ضروريات است كه هر يك از اين شرايط جزئى از اجزاى علت تامه است ، نتيجه مىگيريم كه خداى تعالى جزئى از اجزاى علت تامه وجود يك انسان است . بله ! خداى تعالى خودش به تنهايى علت تامه مجموع عالم است ، چون مجموع عالم جز به خدا به هيچ چيز ديگرى احتياج و توقف ندارد ، و همچنين علت تامه است براى صادر اول يعنى اولين موجودى كه از حق صدور يافت و خلق شد و بقيه اجزاى اين مجموع ، تابع آن است . و اما ساير اجزاى عالم ، خداى تعالى نسبت به هر يك ، جزء علت تامه است ، چون واضح است كه يك موجود احتياج به موجودات ديگر دارد ، كه قبل از اويند ، و جنبه شرايط و معدات براى اين موجود دارند . اين در صورتى است كه هر موجودى را تك تك و جداگانه در نظر گرفته و به تنهايى به خداى تعالى نسبت دهيم . البته در اين باره نظريه اى دقيقتر هست ، و آن اين است كه بدون هيچ شكى مىبينيم كه در ميان تمامى موجودات هستى يك ارتباط وجودى هست ، چون بعضى علت بعض ديگرند ، و بعضى شرط و يا معد بعضى ديگرند ، و ارتباط در ميان علت و معلول ، شرط و